توجه توجه توجه

قابل توجه همکلاسی های عزیز ترو خدا پانشید شنبه برید سر کلاسا ما پسرا قراره بیستم بریم شمام خواهشا حرف مارو زمین نندازید تازه من قراره بخاطر یکی از بچه ها که ۲۵م میاد منم اونموقع برم .....وای من چقدر فردینم... وای من چقدر با معرفتم. ..وای من چقدر حرکت جوانمردانه زیاد بلدم .............خواهشا شمام نرید از خدا میخوام هر پسری شنبه میره انشالله کچل ومشروط شه بعد ما هی بخندیم وهر دختری که شنبه بره انشالله بترشه و روز به روز چاقتر شه بگییید امین .......

حتما بخونید..........

سلام به همگی امشب شب یلداست خواستم با یه سری مطالب هم باعث شادی وهم غصه تون شم .........             پیازم که خورد میکنی اشک میریزی........از پیاز کمتر بودم......خوردم کردی وخندیدی!!!!!!!! ..............به بعضیا باید گفت.عزیزم بی شعوریت ذاتیه یا خودتم در این راستا تلاش میکنی............دوستم بهم پفک تعارف کرددوتا برداشتم..گفت خب دیگه بسته....!!!ناراحت شدم برگشت دستش خورد به درخت نصف پفکش ریخت تو جوب<<کلید اسرار>>این قسمت ...(پفک)..........................خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم ..دیدم طاقت اسمهایی را که میگوید ندارم..................................لاک زدن دخترا..دست چپ اثر استاد فرشچیان..دست راست سارا پنج ساله از تهران.................................بیا با هم بازی کنیم....توبسته های سیگارم را بشمار ....من شماره های غریبه تو گوشیت..........................هر کجا هستی باش .پنجره وفکر و هوا وعشق وزمین مال خودت....اصن خاک تو سرت...<سهراب سپهری اعصابش خورده هیچی نگید>.................................ی جا خوندم باید یه سنگ بندازی تو رابطت ببینی چقدر عمیقههیچی دیگه منم انداختم...یعنی عمق سینک ظرفشویی از عمق رابطه ما بیشتر بود!!..........................................برگرد از اول برو ..چشمانم پر اشک بود ..واضح ندیدمت...............................عکس دل  و جیگر سوخته میزنن رو پاکت سیگار که مارو ترک بدن....اخه بامرام..ما اگه دل وجیگرمون نسوخته بود که سمت سیگار نمیرفتیم!!!...........................هی دختری که کار امروزت بازی با دل پسراست...ودیدن اشکاشون حس شاخ بودن بهت دست میده ...فردا مادر خواهی شد!!!!اشکهای پسرت کمرت را میشکند!!........................روزای سختم که تموم شد میرم میزنم رو شونه خدا میگم جنبه رو حال کردی....................این اقایونی که میگن زنا همشون مثل همن....نه خدا وکیلی میخوام بدونم خاله شادونه با لیلا فروهربراشون یکسانه؟؟؟...........هوای خیابان دارم ...اشک ب پایم سنگینی میکندترانه هایت را بردار ای رفیق..من وتو سیگاری که با صدای داریوش خوب میچسبد...اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد..............................یلدایی که کسیو نداشته باشی واست از ته دل اس بده بگه عزیزم یلدات مبارک یلدا نیست..فقط طولانی ترین شب تنهاییه ...حالا هی یلدا رو تبریک بگین.....................................................................امیدوارم خوشتون بیاد هی بگید من خراوم.....

حقایق

صدامو داری به احترامت هیچ وقت من نمی انداختم نگامو جایی ...رو همه خوبیام بستی چطور چشاتو هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو...ها چیه چپ نگا میکنی طلبکاری؟جدیدا در اومدی از فاز طرفداری.دل من با دل تو که یکی نیست بدبخت قیافه تو ببین ترکیدی مسیرامونم ازهم جداست دیدی باشه تو خوبی اصلا تو راست میگی....تو که رفتی حرمت یه چیزا رو جلو دوستام میگرفتی اقلا...راستی بگو ببینم هنوز باهاشیا این بدبختم رفت قاطی داداشیا...چرا نگران منی حالمو میپرسی حال من ازاین که بهتر نمیشه پس بهتره که  ندیم به دوستیمون کشش توم خواهشا از ما بیرون بکش چون مهم نیست بخوای باشی تو با کسی   سریعا خوشحالم کن با یه خدافظی...

000000000

تو کتاب نوشته بود سیگار نکشید ضرر داره ....دیگه سیگار نکشیدم ...توکتاب نوشته بود شراب نخورید حرامه....دیگه شراب نخوردم ...توکتاب نوشته بود  دوست خوب نیست دیگه کتاب نخوندم............. عمو هر چی دستشان باشد زمان که دستشان نیست بس چون این هم میگذرد غمی نیست.............

حقایق..............

 موهای حسنک دیگه مثل بشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلات میزند دیروز که حسنک با کبری چت میکرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است کبری تصمیم گرفت حسنک را رها کند ودیگر با اون چت نکند چون کبری با بتروس چت میکرد بتروس همیشه بای کامبیوتر نشسته بود وچت میکرد بتروس دید که صد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود او نمیدانست که صد تا چند لحظه دیگر میشکند بتروس در حال چت کردن غرق شد برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه روی ریل ریزش کرده اما حوصله نداشت  ریز علی سردش بود ودلش نمیخواست لباسش رادر آورد ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله ی دردسر نداشت قطار به سنگ ها بر خورد کرد ومنفجر شد کبری ومسافران قطار مردن اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت خانه مثل همیشه سوت وکور بود الان چند سالیست که کوکب همسر ریز علی مهمان ناخانده ندارد او حتی مهمان خانده هم ندارد او حوصله مهمان ندارد او بول ندارد تا شکم مهمانها روسیر کند او درخانه تخم مرغ و ماست دارد ولی گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیلهای بول دار دارد او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوبان دروغگو به او گوشت خر فروخت اما اواز چوبان دروغگو گله ندارد(چون دنیای ما خیلی چوبان دروغگو دارد) به همین دلیل است که دیگر در کتابهای داستان ما آن قصه ی قشنگ وجود ندارد...........

خراطها...........

فقط فکری به حالم کن اگر یه لحظه بد بودم ازم بگذر حلالم کن تو هر اوضاع واحوالی فقط خوبی بهت کردم توی سختی یادلتنگی کجا دیدی ولت کردم واسه دونستن قدرم باید یه قدری تنها شی تواین تنهایی ها اصلا بهونه ت رو نمیگیرم تا تکلیفم نشه روشن دیگه واست نمیمیرم دیگه بعد تومیدونم که قلبم سردومتروکه حالا حتی دل ساده م به رفتار تومشکوکه به چشمای خودم شاید به تو که شک نمیکردم سر لجبازیم باشه دیگه دورت نمیگردم واسه تو مثل من شاید توی دنیا فراونه ولی هیشکی شبیه من مگه قدرت رو میدونه ..........کی گفته چون ولم کردی من از دست تو دلگیرم نباشی من نمیتونم منم بعد تو میمیرم دل سرد توهم آخر منو راضی به رفتن کرد ولی هر جا برم میگم فلانی رفت و ترکم کرد هنوزم گوشه ی قلبم تو تنها فرد محبوبی میتونم حس کنم از دور که هر جایی گلم خوبی تو دوستم داری یه روزدست تو رو میشه همه میدونن رابطه ت با من یه روزی زیرورومیشه تو که رفتی خدا همرات ولی تنها شدی برگرد..... سراغ اون که شب هاشو فقط با یاد تو سر کرد اونی که ظاهرا انگار زیادی از سرش بودی ولی تنها اجابت از دعای هر شبش بودی

تو درسم شانس نیاوردیم

کنکوری های خوشبخت معلوم نیست چرا چرا باید هر بدبختی وسختیه تو درس خوندن به ما بیفته تو خونه داشتم فیلم نگاه میکردم که دوستم در زد و اومد جلو خونه مون با فریاد وخوشحالی که من رتبه م شده ۶هزار خییییییلی تعجب کردم اخه اصلا درس نخوند همش داشت موتور سواری و خوش گذرونی و ماشین و اینجور چیزا بود باور کنید ۳ماه اخر میرفت پیش پدرش کار میکرد اخر سر رتبه ش اینجوری اومد وما که پارسال روزی ۱۰تا ۱۲ ساعت درس میخوندیم اخر سر رتبه مون اینجوری شد و الان شیمی میخونیم که هرکی ازمون میپرسه اغا میلاد چه رشته ای میخونی روم نمیشه بگم شیمی محض میگم مهندسی  شیمی خلاصه میگفتن کنکور امسال خیلللللی راحت بوده هر چی بدبختی به ما میفته نگو نه واسه ما امتحانات کتبی سخت ترین سالش بود تازه میرفتیم ازمون قلم چی از شانس ما ۹۰درصد تیزهوشانی ها و نمونه دولتی ها مونده بودن با ما دوباره کنکور بدن وکلا میخواستیم ترازمون بشه بالای ۶۰۰۰ اینا که نمیزاشتن و وقتی کارنامه هاشون رو میدیدم روحیه متزلزل میشد همه درساشون بالای ۹۰ بود اومدیم دانشگاه بعد چندین سال گفتن ۳ترم مشروطی اخراجه تازه غذای شاممونم که نمیدن  تا قبل از ورودی ما شامم میتونستن رزرو کنن ولی واسه ما اومدن فکر کردن گفتن اینا خیلی میخورن شام بهشون ندیم بعدش با افتخار بهمون گفتن باید حتما ۱۰ترم تموم کنید تازه برای اولین بار تو جهان اومدن گفتن ای ورودی های محترم شیمی اگه درسی بیفتید باید پوووول بدید وهزار تا کوفت وزهرماری

دردهای یک زخمی

مثل کفتار زوزه میکشم شب را ،شکل یک زخم روتن یک بیمار

یک سرتگ آلوده تو رگم پرازویروس دلتنگی ووحشت،مثل یه گربه لگد خورده خاطراتش تو کوچه خلوت

اثرسیلی دبیر رو صورت ،بغض انگشت از فشار مداد

توی چت پشت یه مانیتور خسته،بی کسی های خسته ام رو بغل کردی

من توروبوکشیدم ازغم ولی تو امشب فیروزا گوش میکردی

یک درختم که کرمهای تنش تنها دلخوشی شب هاشن،یک کویری که خواب میبینه روی تنش آب میپاشن

خارج از بحث یه نت لالم که دل از سنفونی شدن کرده،بی صداتر ازهمیشه داره با چشمای خیس میخنده

مجنونی که گیتارش رو با چش توکور کرد چقدر شعر شدم برات با ردیف برگرد

مثل  قلیانم با هر نفس که میزنن ازته سردوازبالا آتش،خلاصه شدیم خاکستر سیگار

آیا خدا وجود دارد ؟ | داستان کوتاه

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
و وقتی به موضوع خدا رسید، آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد”.
مشتری پرسید: “چرا باور نمیکنی؟”
آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند!”
آرایشگر گفت: “چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم.”
مشتری با اعتراض گفت:” نه. آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.”
آرایشگر: “نه بابا! آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.”
مشتری تائید کرد: “دقیقاً نکته همین است، خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد!”

 

..:: آیا خدا برای بندگانش کافیست؟ ::..

                   

 

 

 

گفتم: چقدر احساس تنهایى مى‌كنم
گفتى: من كه نزدیكم (بقره آیه 186)
گفتم: تو همیشه نزدیكى؛ من دورم... كاش مى‌شد به شما نزدیك شوم.
گفتى: هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صداى آهسته یاد كن (اعراف آیه 205)
گفتم: این اما توفیق مى‌خواهد.
گفتى: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟ (نور آیه 22)
گفتم: مشخص است كه مى‌خواهم آمرزیده شوم.
گفتى: پس از خدا بخواهید كه شما را بیامرزد و بعد توبه كنید (هود آیه 90)
گفتم: با این همه گناه... اما چه كار مى‌توانم بكنم؟
گفتى: آیا نمیدانید كه خدا توبه را از بنده‌اش قبول مى‌كند؟! (توبه آیه 104)
گفتم: اما روى توبه ندارم.
گفتى: بدانید كه خدا آمرزنده گناه و پذیرنده توبه است (غافر آیه 3-2)
گفتم: با این همه گناه، براى كدام گناهم توبه كنم؟
گفتى: خدا همه گناهان را مى‌بخشد (زمر آیه 53)
گفتم: یعنى اگر دوباره بیایم، باز مرا مى‌بخشى؟
گفتى: جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟ (آل عمران آیه 135)
ناخواسته گفتم: الهى و ربى من لی غیرك؟
گفتى: خدا براى بنده‌اش كافى نیست؟ (زمر آیه
۳۶) 
گفتم: در برابر این همه مهربانى چه كارى مى‌توانم انجام دهم؟


گفتى: ای مومنین! خدا را زیاد یاد كنید و صبح و شب تصبیح اش كنید. او كسى است كه خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت مى‌فرستند تا شما از تاریكى‌ها به سوى روشنایى بیایید. خدا نسبت به مومنین رحمان و رحیم است. (احزاب آیه 43-41)

 

 

 

خبری ازت نبوده خیلی بیتاب تو بودم اومدم سراغت اما پرگریه شد وجودم خیلی دلتنگ تو بودم گل مهربون ونازم نمیدونم چرا اینجام یااصلا چم شده بازم اون همه قول وقرارات اومدم یادت بیارم اما انگار دیگه راهی واسه برگشتن ندارم اینجاگل بارون امشب چقدر این فضا غریبه چرا من هیچی نمیگم چرا میخندم عجیبه؟اخه مجبورم بخندم کسی اشکامونبینه حالا کو تا باورم شه سرنوشت من همینه...............                                                    به نظر میاد که امشب از قلم افتاده باشم ارزوم بود که من امشب پیش تو ایستاده باشم چه لباسای قشنگی بهت میاد چقدر عزیزم تو میخندی ومن از دور دارم اشکامو میریزم خوش سلیقه هم که بودی اره بهتر از من اونه سرتر ازم میدونم اون که میخواستی همونه.....تازه فهمیدم حسودم دست توتو دست اونه ای خدا انگاری اونم نقطه ضعفم رو میدونه حالا تو تو دستت حلقه ست دست اون حلقه تو دستات یا من اشتباه میبینم یا دروغ بود همه حرفات بله روبگو گل من تو ازم خیری ندیدی آرزوم بود ببینم تو تو رختای سفیدی حالا هر دو حلقه داریم توتودستت من تو چشمام تو زدی من موندم زیر قولت روی حرفات برو خوشبخت شی عزیزم توازم خیری ندیدی آرزوم بود که ببینم تو تو رختای سفیدی بله رو بگو گل من بگو و شرش رو بکن منو زندگی بی تو باورم نمیشه اصلا داره سردم میشه کم کم  خیس از اشکا لباسم همه گریه هامو کردم اشکیم نمونده واسم میزنم بیرون از اینجا بله رو میگی نباشم میرم اون بیرون دست به دامن خدا شم .......................بله روگفتی تموم شد دیگه این آخر کاره هی میخوام بگم مبارک ولی بغضم نمیزاره هق هقم تبریک من بود  من واسه تو گریه کردم قطره قطره های اشک رو به تو امشب هدیه کردم امشب تو جشنت عزیزم نمیدونی چی کشیدم اما کاش اشکام نبودن تورو واضحتر میدیدم دیگه چشمام نمیبینه دستمم نمینویسه دلخوشیم همین یه نامه ست گرچه اینم خیس خیسه آخرین جمله نامه همینه از ته وجودم برو خوشبخت شی عزیزم خیلی عاشق تو بودم...........................................