داستان از این قراره که یه آغا پسر ایرانی وآریایی ( قوم نجیب دیگه !!!)
تویکی از دانشگاه های انگلیس داشته تحصیلات محترمه ی عالیه رو می گذرونده. از
اونجایی که آغا پسرای وطنی
اصلا وابدا به خونواده وخصوصا مامان جونشون
وابسته نیستن!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این دوستمونم تنهایی ، توبلاد غربت مشغول امرمشقت
بار تحصیل بود.( آخی )
درسته که آغا پسر اصلا غمی از خونواده تو دلش نبود، ولی مامان محترمه از
فرط نگرانی یه ایمیل میزنه که : سلام پسر گلم !
دلم خیلی برات تنگ شده . میخوام بیام یه سری بهت
بزنم .پس فردا بلیط دارم.
این
شد که آسمون آبی با متعلقات و باقی متصوراتش روی سر پسر گل مامان آوار شد.هرچه زود
تر تمام وکمال اوضاع نامیزون موجودو میزون کرد وکاملا آماده استقبال از مادر جون
شد.
البته تمام اوضاع میزون شده بود ، به جززززززززززز .....
بله! یه قضیه ای رو این وسط نه به خاطر اومدن
مامان، شاید به خاطر اومدن رئیس جمهورم آمریکا هم نمی شد کاریش کرد . و اون
قضیه یه خانم محترم هم کلاسی بود، که حالا
دیگه به دستور مستقیم واحد روابط اجتماعی دانشگاه،هم اتاقی اجباری(!) شده بود.
آغا
پسر هر چی با خودش کلنجار رفت ، نتونست یه توجیه قشنگ در این رابطه برای مامان جون
پیدا کنه. اینه که منتظر شد تا مامان مربوطه بیاد وخودش بپرسه واون موقع توضیح
بده.
به
هر حال مادر تشریف آوردن و اوضاع رو با
اشراف کامل مورد بررسی قرار دادن و حضوراون دخترخانم زیبا ومحجوب(!) رو هم با
اکراه ، واسه خودشون توجیه کردن.
بعد
از یه هفته که خواستن برگردن،در گوشی به پسره گفتن که:
من به دختره
و قوانین دانشگاهتون کاری ندارم ، ولی تو مواظب خودت باش . وبدون اینکه
بذاره پسره توضیحی بده ،سوار ماشین شد و با عصبانیت درو بست به سمت فرودگاه رفت.
وقتی
به ایران رسید خواست با ایمیل خبر سالم رسیدنشو به پسر جونش بده... دید که یه
ایمیل از پسرش رسیده و توش نوشته :
سلام مادر جون! امیدوارم سالم رسیده باشین.شما نذاشتین
من ازخودم دفاعی بکنم؛ نگران نباشین من پسر شماهستم. اشتباهی نمیکنم که پیشتون
شرمنده بشم.
راستی
میخواستم بگم که جنیفر( دختر هم اتاقی) قندون عتیقه ای رو که از مادر بزرگش هدیه
گرفته، گم کرده. من نمیگم که شما اونو ورداشتین ،والبته نمیگم شما اونو ور نداشتین.
ولی از وقتی شما رفتین اون قندون پیداش نیست.
مادر
از این تهمت محترمانه ای که پسرش بهش میزنه حسابی خونش به جوش میاد و زود واسه
پسرش ایمیل میزنه که:
پسرم من نمیگم که تو با جنیفر رابطه ی خاصی داری
، وهمچنین نمیگم باهاش رابطه ای نداری . ولی اگه اون دختر خانم در طول این یه هفته
ای که من نیستم روی تخت خواب خودش خوابیده بود متوجه می شد که قندونش زیر متکاشه..
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . .
نکات اخلاقی:
1.
اگه یه روزی بورس دانشگاه های انگلیس شدین با
واحد روابط اجتماعیش طی کنین که مامانتون روی بعضی چیزا حساسه.
2.
به هم اتاقیتون بگین قندونشو دم دست نذاره.
3.
اگه قندونی گم شد ، سراغشو نگیرین .
4.
دلتونم صابون نزنین این فقط یه داستانه ( هیچ جای
دنیا دختر وپسر هم اتاقی نمیشن. )