مرد نیستم اگر مردانه پای عشـــــــــــــــقم نایستم!

مرد نیستم اگر مردانه پای عشـــــــــــــــقم نایستم!
من از قبیله ی فرهاد ها آمده ام...
آنقدر عشــــــــــقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند!
فرقی نمی کند فرشـــــــــــــــــته باشی یا آدم
شیرین باشی یا زلیخا
قالیچه ی دل من بدون اسم رمـــــــــز ِ نام ِ "تو" پـــــــرواز نمی کند...
مردانه پای این عشــــــــــــق می ایستم...

تا که عشقمان در تاریخ ثبت شود

 

پیامک های دانشجوبه استادبعدامتحانات

یکی از دانشجوها بعد از امتحان بهم اس ام اس داده :

" به یادتان می اورم

تا همیشه بدانیدکه زیباترین منش ادمی ،محبت اوست

پس محبت کنید چه به دشمن چه به دوست

که دوست را بزرگ کند ودشمن را دوست " . . .:kuchike u

یکی دیگه هم پای برگه اش نوشته : "خواهش میکنم نذارید بیفتم . یه بنده خدایی گفت نخوان من سوالها رو دارم 20 تومن هم ازم گرفت ولی نبود . سرم کلاه رفت برای خودم متاسفم "

یکی دیگه : " من چند روز پیش بچه ام به دنیا اومده . دیروز هم درگیر اسباب کشی بودیم به قران وقت نکردم بخونم "

" به دلیل فوت مادربزرگم

. . . فوت خواهرم

. . . فوت برادرزاده ام

. . . ما خانوادگی هفته پیش چپ کردیم تو جاده!"

این یکی طفلک خیلی اوضاعش خراب بوده :" استاد کرم ما و کم شما ! ! "

در سیستم زیر چهار نیروی کنش و واکنش را مشخص کنید :

جواب : 1- . . . 2- . . . 3- . . . 4- والله ما که هر چی گشتیم دیگه نیرویی پیدا نکردیم

احتمالا از نیروهای غیبی بوده ! !                                                                                      

 

 

                                 قضاوت باشما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درد های جامعه

این بار اگر زن زیبارویی را دیدید ..
هوس را زنده به گور كنید ..
و خدا را شكر كنید برای خلق این زیبایی .
زیر باران اگر دختری را سوار كردید ..
... ... جای شماره به او امنیت بدهید ..
او را به مقصد مورد نظرش برسانید
..نه به مقصد مورد نظرتان .
هنگام ورود به هر مكانی ..
... با لبخند بگویید: اول شما .
در تاكسی خودتان را به در بچسبانید نه به او ..
بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در كوچه خلوت می بیند
احساس امنیت كند نه ترس ..
بیاییدفارغ از جنسیت .. كمی مرد باشید

"نمایش"

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
.

فرق بین دختر بودن و پسر بودن (طنز جالب)

پسر بودن یعنی چه؟
 
www.parsnaz.ir - فرق بین دختر بودن و پسر بودن (طنز جالب)

 پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر

پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن

 پسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می كنی

پسر بودن یعنی پس كی دفترچه آماده به خدمت می گیری

پسر بودن یعنی به زور سیكل داشتن

پسر بودن یعنی بابا پس كی میری برام خاستگاری

پسر بودن یعنی مثل خر حمالی كردن

پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد

پسر بودن یعنی چرا كار نمیكنی ... جون بكن دیگه

پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین كه ...

پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی، حتی موقع دزد اومدن

پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی

پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته

پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن

پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی

و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه...


دختر بودن یعنی چه؟
 
www.parsnaz.ir - فرق بین دختر بودن و پسر بودن (طنز جالب)
 
دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!

 دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی ...

دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!

 دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر و خاله و عمه ت هستن

دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!

دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!

دختر بودن یعنی دخترو چه به رانندگی؟

دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چایی بریزی!

دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!

دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشه!

دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟

دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!

دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...

دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!

دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره!

دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!

دختر بودن یعنی كجا داری میری؟!

دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!

دختر بودن یعنی كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟!

دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!

شێتی توم

                    
شێتی شێتێکم،شێتی شێتێکە
شێتێکە شێتی، شێتیی شێتێکە

شێتێکە شێتی بە شێت دەزانێ
شێتت کردوومە، شێتییەکەت کوانێ

شێتی پێ شێتە کەچی خۆی شێتە
شێتێکی سەیرە پێم دەڵێ شێتە!

شێتێک سەیر نییە، گەر شێتی شێت بێ
ئەو شێتە سەیرە شێتی پێ شێت بێ

شێتێک کە شێتیی شێتی کردووە
شێتێکی شێتە لە شێتیی دەرچووە

شێتێکە کەوا، شێتی شێتانە
شێتی کردوومە زۆر بە شێتانە

شێتی شێتێکم کەسێکی شێتە
شێتێکە کەوا منی پێ شێتە

شیمی ازنگاه دیگر

کارم همه به بحث اسید و نمک گذشت                      شکر خدای را که بدون کمک گذشت
توضیح داده ام سبب هر پدیده ای                                 اما تمام هم چو نمازم به شک گذشت

نه فعل در مخیله نه انفعال بود                                         تحقیق و تجربه همه زیر سؤال بود
  تنها نیاز من به گچ و تخته سیاه                                          موضوع ارلن و بشر اندر خیال بود

فرمولها که روی تحته نوشتم چه سود داشت؟              سودی که جنبه تئوری را فزون داشت
فرمول اکسالات مس و منگنات روی                               اصلاَ چنین مواد به دنیا وجود داشت؟

هرگز به چشم خویش مولیبدات دیده ای؟                         یا از مواد، طعم یکی را چشیده ای؟
بنمودی آزمایش اکسید آمفوتر؟                                     یک شیء تا کنون به ترازو کشیده ای؟

قرعی به گوشه ای و دو انبیق در کنار                               یک استوانه نیز از آن روز و روزگار
آن سو، سه چار لوله و پیپت پر از غبار                                 این ها برای تجربه مانده به یادگار

این رسم تجربه است در این دوره و زمان؟                گاز و رسوب را به فلش می دهی نشان؟
V در درون دایره یعنی ولت سنج                                     با این طریق توسعه علم می توان؟

این راه پیشرفت و ترقی نبوده است                                 از دیگری بپرس که او آزموده است
روزی بدون تجربه کاری نموده است؟                          یک شب بدون فکر و تأمل غنوده است؟

 

تا فرصتی برای تجربه و آزمایش است
دریاب بهره ای که زمان می رود ز دست

 

قلم و احساس

شاید آرام تر میشدم

فقط و فقط ……..

اگر میفهمیدی…..

حرفهایم به همین راحتی که می خوانی

نــــوشته نشده اند!!

 

اندکی تامل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

**زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی ….آلبرت انیشتین

—————————

**جرج آلن: اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند

—————————

**میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

—————————

**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

—————————

**بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید.

—————————

**وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه.

—————————

**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

—————————

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است- دکتر علی شریعتی **

—————————
**نویسنده معروفی می گوید: زن مانند کروات است هم زیبایی به مرد می بخشد و هم گلویش را فشار می دهد.

——————————————————

**چارلی چاپلین: وقتی زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن به اون نشون بده

—————————

**شکسپیر:عشق مثل آبه، می تونی تو دستات قایمش کنی ولی یه روز دستاتو باز می کنی می بینی همش چکیده بی اینکه بفهمی دستت پر ازخاطرست.

—————————

**زندگی مثل پیاز است که هر برگش را ورق بزنی اشکتو در می یاره.

—————————

**دکتر شریعتی: لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم.

—————————

**انیشتین: اگر انسان ها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونیوم معده شان بود اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.

—————————

**تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

—————————

**چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس

از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.
—————————

**اختلاف زن و مرد در این است که مردان همیشه آینده را می نگرنند وزنان گذشته را بخاطر می آورند.

—————————

- زن مخلوقی است که عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است که دورتر را میبیند.

—————————

عالم برای مرد یک قلب است و قلب برای زن عالمی است.

 

تقدیم به او که نیست

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

نبینی ضررکردی

تصاویر زیباترین محوطه‌های دانشگاهی جهان


فوربس که بهترین‌ها و گرانترین‌ها را در مجله خود لیست می‌کند، نام 14 دانشگاه و کالج را به عنوان زیباترین محوطه‌های دانشگاهی جهان معرفی کرده است. محوطه و اطراف دانشگاه و حیاط و خوابگاه آن و نوع طراحی دلپذیر و متناسب با فضای آموزشی جهت یادگیری و یاددهی، فاکتورهای انتخاب بوده است.


کنیون کالج در اوهایو آمریکا


دانشگاه آکسفورد انگلیس


دانشگاه پرینستون در نیوجرسی آمریکا (سبک کلاسیک آمریکایی)


اسکریپس کالج در کالیفرنیا آمریکا


دانشگاه استانفورد در پالو آلتوی کالیفرنیا


کالج ترینیتی در دوبلین ایرلند


دانشگاه تسینگ یوآ در پکن چین


آکادمی نیروی هوایی آمریکا


دانشگاه بولونا در ایتالیا


دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در سناتا کروز


دانشگاه سین سیناتی در اوهایو آمریکا


دانشگاه ویرجینیای آمریکا


کالج ولسلی در ماساچوست آمریکا

 
 
 
 
 
داا
ر
 
 
               راستی اگه قرار باشه به یکی از این دانشگاها بورس شی کدامش و انتخاب می کنی؟

واقعیت ها


  پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت هزینه تحصیل خود را به دست می آورد روزی دچار تنگدستی و گرسنگی شد. او فقط یک سکه ناقابل دز جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار می آورد تصمیم گرفت از خانه بغلی تقاضای غذا کند.   با این حال وقتی دختر جوان زیبایی در را به روی او گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.   پسرک شیر را سرکشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟   دختر جوان گفت:هیچ.مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم در از شما تشکر می کنم   پسرک که هاروراد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قوی تر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسان های نیکو کار نیز بیشتر شد.تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.   سالها بعد...   زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد.پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری انتقال یافت.   دکتر هاروارد کلی در مورد مشاوره وضعیت این زن فزاخوانده شد.وقتی اون نام شهری را که زن جوان از آن آمده بود شنید برق عجیبی در چشمهایش نمایان شد.او بلافاصله بیمار را شناخت.   مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد بست هر چه در توان دارد برای نجات زندگی او بکار گیرد.   مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.روز ترخیص بیماری فرارسید.زن با ترس و لرز صورت حساب را گشود.او اطمینان داشت باید تا آخر عمر برای پرداخت صورت حساب کار کند.نگاهی به صورت حساب انداخت.جمله ای به چشمش خورد:   "همه ی مخارج بیمارستان قبلا با یک لیوان شیر پرداخت شده است"   امضا دکتر هاروارد کلی

انشای کودک دبستانی


  هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است   حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.   در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.   از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !   اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.   مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!   اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.   قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.

یادش بخیر

نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.
بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..
.
.
.

این کودکان همه مبتلا به ویروس ایدز هستند.بخاطر پدر مادرشون که ایدز داشتند !
با همکاری بنیاد احیای ارزش ها برای این کودکان جشنی برگزار شد باشعار:
"من را هم بغل کنید..."
این کودکان آغوش نیاز داشتند...چرا؟
چون طرد میشوند ... یک اتیکت بیمار به آنها زده شده...نتیجه اش شد
بی مهری به این کودکان...فرار کردن مردم از آنها...عدم ثبت نام در مدارس و چه و چه...
بیایید مهربان تر باشیم...
کودکان مبتلا به ایدز هم نیاز به مهر و محبت دارند!

« قندان مادربزرگ »

                        

      داستان از این قراره که یه آغا پسر ایرانی وآریایی ( قوم نجیب دیگه !!!) تویکی از دانشگاه های انگلیس داشته تحصیلات محترمه ی عالیه رو می گذرونده. از اونجایی که آغا پسرای وطنی

اصلا وابدا به خونواده وخصوصا مامان جونشون وابسته نیستن!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این دوستمونم تنهایی ، توبلاد غربت مشغول امرمشقت بار تحصیل  بود.( آخی )

     درسته که آغا پسر اصلا غمی از خونواده تو دلش نبود، ولی مامان محترمه از فرط نگرانی یه ایمیل میزنه که : سلام پسر گلم !

دلم خیلی برات تنگ شده . میخوام بیام یه سری بهت بزنم .پس فردا بلیط دارم.

    این شد که آسمون آبی با متعلقات و باقی متصوراتش روی سر پسر گل مامان آوار شد.هرچه زود تر تمام وکمال اوضاع نامیزون موجودو میزون کرد وکاملا آماده استقبال از مادر جون شد.

    البته تمام اوضاع میزون شده بود ، به جززززززززززز .....

بله! یه قضیه ای رو این وسط نه به خاطر اومدن مامان، شاید به خاطر اومدن رئیس جمهورم آمریکا هم نمی شد کاریش کرد . و اون قضیه  یه خانم محترم هم کلاسی بود، که حالا دیگه به دستور مستقیم واحد روابط اجتماعی دانشگاه،هم اتاقی اجباری(!) شده بود.

    آغا پسر هر چی با خودش کلنجار رفت ، نتونست یه توجیه قشنگ در این رابطه برای مامان جون پیدا کنه. اینه که منتظر شد تا مامان مربوطه بیاد وخودش بپرسه واون موقع توضیح بده.

    به هر  حال مادر تشریف آوردن و اوضاع رو با اشراف کامل مورد بررسی قرار دادن و حضوراون دخترخانم زیبا ومحجوب(!) رو هم با اکراه ، واسه خودشون توجیه کردن.

    بعد از یه هفته که خواستن برگردن،در گوشی به پسره گفتن که:

من به دختره  و قوانین دانشگاهتون کاری ندارم ، ولی تو مواظب خودت باش . وبدون اینکه بذاره پسره توضیحی بده ،سوار ماشین شد و با عصبانیت درو بست به سمت فرودگاه رفت.

    وقتی به ایران رسید خواست با ایمیل خبر سالم رسیدنشو به پسر جونش بده... دید که یه ایمیل از پسرش رسیده و توش نوشته :

سلام مادر جون! امیدوارم سالم رسیده باشین.شما نذاشتین من ازخودم دفاعی بکنم؛ نگران نباشین من پسر شماهستم. اشتباهی نمیکنم که پیشتون شرمنده بشم.

    راستی میخواستم بگم که جنیفر( دختر هم اتاقی) قندون عتیقه ای رو که از مادر بزرگش هدیه گرفته، گم کرده. من نمیگم که شما اونو ورداشتین ،والبته نمیگم شما اونو ور نداشتین. ولی از وقتی شما رفتین اون قندون پیداش نیست.

   مادر از این تهمت محترمانه ای که پسرش بهش میزنه حسابی خونش به جوش میاد و زود واسه پسرش ایمیل میزنه که:

پسرم من نمیگم که تو با جنیفر رابطه ی خاصی داری ، وهمچنین نمیگم باهاش رابطه ای نداری . ولی اگه اون دختر خانم در طول این یه هفته ای که من نیستم روی تخت خواب خودش خوابیده بود متوجه می شد که قندونش زیر متکاشه.. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

     نکات اخلاقی:

1.               اگه یه روزی بورس دانشگاه های انگلیس شدین با واحد روابط اجتماعیش طی کنین که مامانتون روی بعضی چیزا حساسه.

2.               به هم اتاقیتون بگین قندونشو دم دست نذاره.

3.               اگه قندونی گم شد ، سراغشو نگیرین .

4.               دلتونم صابون نزنین این فقط یه داستانه ( هیچ جای دنیا دختر وپسر هم اتاقی نمیشن. )

کی میدونه شیمی چیه؟

● مقدمه :

شیمی علم اتم‌ها، پیوندها و مولکول‌هاست. دانشی که می‌تواند خواص ماده، چگونگی تغییرات و شیوه تولید آن‌ها را از هسته اتم گرفته تا کهکشان‌ها بررسی کند و رشته شیمی، رشته‌ای است که به پرورش متخصصانی می‌پردازد که با مطالعه و تحقیق و آزمایش به ابداع و نوآوری پرداخته و یا فرآورده‌های شیمیایی را کنترل می‌کنند.

● معرفی شیمی:
«رشته شیمی دارای دو بخش علم شیمی و صنایع شیمی است که علم شیمی به عنوان یکی از علوم پایه زیربنای علوم مختلفی همچون بیولوژی ، بیوتکنولوژی ، پزشکی ، دندانپزشکی ، داروسازی و رشته‌های متعدد مهندسی است. اما صنایع شیمیایی عبارت است از صنایعی که در آنها واکنش شیمیایی انجام می‌گیرد یعنی اقسام مواد اولیه تبدیل به محصولات جدید می‌گردد که خواص این محصولات تا حدودی با مواد اولیه متفاوت است.
با توجه به تعریف فوق صنایع شیمی طیف گسترده‌ای از صنایع را در بر می‌گیرد که از آن جمله می‌توان به صنایع غذایی، داروسازی، پتروشیمی ، الیاف مصنوعی ، بهداشتی و آرایشی و صنایع تولید لوازم خانگی اشاره کرد.»
«بررسی و مطالعه اجمالی ترکیب، ساختار و ویژگی‌های ماده و همچنین کنترل آزمایشگاهی فرآیندهای شیمیایی، مطالب و فعالیتهایی است که در رشته شیمی در سطح کارشناسی ارائه می‌گردد. در سطح کارشناسی ارشد و دکترا نیز دانشجویان در گرایش‌های تخصصی این رشته که عبارتند از :
▪ شیمی آلی ،
▪ شیمی تجزیه ،
▪ شیمی معدنی ،
▪ شیمی فیزیک و شیمی کاربردی به صورت عمیقتری با بخشی از علم شیمی آشنا می‌گردند تا در آینده بتوانند مرزهای دانش شیمی را گسترش دهند.»

 

                                   (  بقیه در ادامه مطلب )

 

ادامه نوشته

خانه ی دوست کجاست

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هردیوارش دوستهایم بنشینند ارام .گل بگویند وهمه گل شنوند شرط واردگشتن شست شوی دلهاست شرط ان داشتن یک دل بی رنگ وریاست .بردرش برگ گلی می کوبم روی ان برگ نویسم ای یار:خانه ی ما اینجاست.. تا که سهراب نپرسد هرگز :خانه ی دوست کجاست                                                                                                                                                                           

دروغ های بسیار جالب و خنده دار آقا پسرها به دختران (طنز)

 

دروغ های بسیار جالب و خنده دار آقا پسرها به دختران (طنز)
 
دروغ های متداول برخی پسران به دختران همراه با معانی آنها

دروغ : بعدا باهات تماس می گیرم

معنی : دیگه هیچ وقت منو نمی بینی

دروغ : تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم

معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار

دروغ : اون دختر هیچ تیریپی با من نداره – ما فقط دوست معمولی هستیم

معنی: عاشقشم

دروغ : من ترو برای وجود خودت دوست دارم

معنی: من فقط دنبال .......... هستم

دروغ : آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه

معنی: داریم میریم دختر بازی.

دروغ : می تونی ۵ هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم

معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده :

دروغ : قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم.

معنی : ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد.
 

دلـتنگی

سرگرمی,جملات زیبا, جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

 

خوک و گاو

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.



خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.


اما در مورد من چی؟...

من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟


می دانی جواب گاو چه بود؟


جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که

"هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"

مصاحبه ای با استاد ایرانی دانشگاه تگزاس

پروفسور محمد جمشیدی، دانشمند ایرانی صاحب کرسی استادی دانشگاه تگزاس، متولد سال 1323 در شیراز است. وی مدت 10 سال با سازمان فضایی آمریکا ( ناسا) همکاری داشته و در اولین پروژه ی پرتاب روبات به سطح کره ی مریخ به صورت مشورتی مشارکت داشته اند همچنین به مدت 7 سال ( از 10 سال مشاورت) به طور افتخاری با مرکز ناسا در واشنگتن به عنوان مشاور فعالیت نموده اند و جایزه ی ملی خدمت از ناسا دریافت کرده اند. پروفسور، دارای 650 اثر علمی از جمله اولین کتاب درسی در خصوص "سیستم های ابعاد بزرگ" می باشند. ایشان دارای مدرک فوق دکترای مهندسی برق و 3 مدرک دکترای افتخاری از دانشگاههای معتبر جهان هستند.

لطفا خودتان را معرفی بفرمایید و کمی از خودتان بگویید؟ بنده محمد جمشیدی در 20 اردیبهشت 1323 در شیراز متولد شدم. پس از اتمام کلاس یازده در دبیرستان سلطانی راهی دبیرستان هدف شماره 1 در تهران شدم. در خرداد 1341 دیپلم ریاضی را در دبیرستان هدف اخذ کرده و در بهمن همان سال راهی ایالت متحده شدم. در پاییز 1350 با سمت استادیاری در دانشگاه شیراز مشغول به کار شدم. در پاییز 1354 جهت مرخصی مطالعاتی به شرکت آی بی ام آمریکا در نیویورک ملحق شدم و پس از دو سال مرخصی در سال 1356 به شیراز بازگشتم. در خرداد 1358 برای بار دیگر به ایالت متحده برگشتم و به عنوان استاد در دانشگاه نیو مکزیکو آمریکا مشغول به کار شدم.

در مورد تحصیلات و محل اخذ مدارک خود صحبت بفرمایید؟ همانطور که قبلا عرض کردم پس از تحصیل در دبیرستان هدف در تهران در سال 1341 به ایالت متحده رفتم. در دانشگاه ایالتی اُرگان لیسانس مهندسی برق اخذ کردم و در سال 1350 پس از گذراندن دوره ی تکمیلی فوق لیسانس، دکترا و فوق دکترا از دانشگاه ایلی نوئیز شامپاین-اوربانا به شیراز برگشتم. در سال 1377 موفق به اخذ دکترای فلسفه ی افتخاری اودلار یوردو در آذربایجان شدم، در سال 1383 دکترای افتخاری مهندسی از دانشگاه واترلو-کانادا و دکترای افتخاری فلسفه از دانشگاه صنعتی کریت یونان دریافت کرده ام. در حال حاضر استاد افتخاری دانشگاههای نانکینگ چین، دیکن استرالیا، بیرمینگهام انگلستان، بوداپست مجارستان میباشم.

از همکاری تان با سازمان فضایی ناسا بگویید. سایت های فارسی شما را مدیر برنامه های داخلی و مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا می دانند. بنده برای 10 سال مشاور ( نه کارمند) سازمان فضایی آمریکا ( ناسا) بوده ام. 3 سال از آن مشاور علمی اولین پروژه ی پرتاب روبات به سطح کره ی مریخ بودم که در 4 ژوئیه 1997 به مقصد رسید.

بنده 7 سال هم در مرکز ناسا در واشنگتن عضو کمیته ی مشورتی برای روابط شرکت های کوچک و بزرگ به طور افتخاری کار کردم. به همین دلیل به دریافت جایزه ی ملی خدمت از ناسا نائل گشتم. وب سایتهای ایرانی به اشتباه عنوان غلطی برای این جانب درست کرده اند که امیدوارم با کمک این مصاحبه این اشتباه تصحیح شود.

چه تعداد ایرانی در سازمان ناسا کار می کنند و چه نقش و سِمَت هایی دارند. در حال حاضر در تمام مراکز ناسا تعداد بسیار زیادی دانشمندان و مهندسین ایرانی هستند مخصوصا به علت استقرار آزمایشگاه JPL در حومه ی لس آنجلس و از طرف دیگر برجستگی علمی و تکنولوژی ایرانیان در آمریکا شاید تعداد 400 ایرانی تبار در این آزمایشگاه که متعلق به انستیتو صنعتی آمریکا کالیفرنیا ( Cal Tech) است، مشغول به خدمت هستند. دوتا از برجسته ترین آنها دوستان اینجاب، آقای فیروز نادری، رئیس دو پروژه ی موفق پرواز به کره ی مریخ در سال 1383 و آقای دکتر فریبرز حدائق رئیس قسمت کنترل و راهیابی فضایی JPL هستند . آقای بابک فردوسی نیز مدیر پروژه ی اخیر پرواز به کره ی مریخ می باشند که باعث افتخار هر ایرانی است.

لطفا کتب و دیگر آثار خود را معرفی بفرمایید. بنده تا به حال تعداد بیش از 650 اثر علمی دارم که همانطور که عرض شد، 63 تای آن کتاب می باشند. شاید مهمترین اثر علمی بنده کتاب " سیستمهای ابعاد بزرگ" بود، که در سال 1362 در نیویورک توسط کمپانی نورت هلند به چاپ رسید. که به عنوان اولین کتاب درسی این رشته ی مهندسی در جهان شناخته شد. این کتاب به 4 زبان خارجی ترجمه شده است و در هر پنج قاره ی دنیا مورد استفاده است. در سال 1355 در شرکت آی بی ام اینجانب به همراه دو همکار دیگرم روش جدیدی برای تولید برق با سوخت زغال سنگ ، نفت و گاز ، با کمترین خرج و حفظ محیط زیست ابداع کردیم. این روش تولید برق مورد استفاده در بسیاری از کشورهای جهان است.

آیا مایل به فعالیت در ایران هستید؟ من همیشه دوست دارم به کشورم ایران کمک کنم. بنده سه بار در سالهای اخیر به ایران آمده ام و در دانشگاههای امیرکبیر، صنعتی شریف، علم و صنعت و تربیت مدرس تهران و دانشگاه شیراز و غیره سخنرانی و تدریس کرده ام. اخیرا نیز به طور اینترنتی از محل کارم در اینجا برای دانشگاه شیراز سخنرانی داشته ام.

چه پیامی برای هموطنان خود در ایران دارید؟ پیام ناقابل من به هم وطنان به دانشمندان، مهندسین و به خصوص دانشجویان جوان این است که سخت کار کنید و شکست را به راحتی و آسانی قبول نکنید. برنامه ریزی کنید و چندین هدف داشته باشید تا اگر به یکی نرسیدید اهدف دیگری هم داشته باشید تا با سعی و کوشش بیشتر آنها را دنبال کنید. دنیا تبدیل به جهانی متصل به هم شده و امکان موفقیت هر فرد منحصر به مرز و بوم خود نمی باشد.

و اما سخن پایانی تان با خوانندگان پیام آخر بنده این است که ایرانیان در همه ی نقاط دنیا موفق و سرفراز هستند و شما هم سعی کنید که همیشه رعایت درستکاری و انصاف را که باعث افتخار ایران و ایرانی می شود، بنمایید. با امید سرفرازی ملت و مملکتمان ایران زمین.

 

اهنگ زیبایی که شاهین نجفی در وصف احمد شاملو سروده

یه مرد که واژه ی مردو رو سفید کرد
یه مرد که مرگو واسه انسان بعید کرد
یه دشت بود که کوه پیشش زانو زد
یه مرد به شکل اسطوره ای هر درد
خط بطلانی بود روی تز سقوط عشق
اون تموم واژها رو دوباره تعبیر کرد
پر گرفت رو اوج قصه مرثیه نخوند
اون آب و آتشو تو شعر بغل هم نشوند
وقتی هر کی از سایه ی خودش دیگه می ترسه
پشت هر دیوار یک کسی داره می لرزه
وقتی برادرمون یا رو داره یا تو بنده
وقتی به هر زن سرکش و یاغی می گن ج ن د ه
فروغ شعرو تو زندگیمون تکثیر کرد
فریدون قصه رو دوباره تصویر کرد
گم نشد ! چشاشو رو مرگ اقاقی ها نبست
نشست ! اما وقتی که پاشو زدن نشست
اون خم نشد ! تو اوج و ایستاده مرد
از خورش درگاه ضحاکی نخورد
پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای
پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای
پدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته
پدر تو شاعر نسلی هستی که پشتته
وقتی دجال عشقو کشت و از معنی افتاد
تا از گلوی قناری آوازی در نیاد
شبی که حتا جلاد پای جوخه گریه کرد
نعره ی کاوه مرد و تکبیر سرد
پیچیده توی کوچه پس کوچه ها ی شهر
ننه دریا ٬ پسرای عمو صحرا رو حد زد
روزی که حافظو تو خیابونا چرخوندن
واسه خیام بی خدا حبس تعزیری بریدن
روزی که صادقو به جرم خود کشی کشتن
هرچی سگ ولگرده شده بود تهمتن
ستاره دیگه تو آسمون نبود تو اوین بود
زیر پای تک تک بچه هامون مین بود
تموم پنجره ها بسته شد ! سیاه شد
امید یه نفس راحت کشیدن تباه شد
برادر برادرو فروخت و پدر مادرو
به لجن کشیدن هرچی اعتقاد و باورو
خدا نشست و گریه کرد و خداییشو پس داد
ابلیس از غصه مست کرد ! هر چی خورد پس داد
کلمه ها رو که از تو کتابا دیگه شستن
هرچی واژه بود نشوندن و گردن زدن
مردونگی گم شد و از ریشه به ریش رفت
و گردن یه عده کلفت شد ! مفت از پول نفت
زنو دستمال پیچوندن و صیغه کردن
زبون سرخ اعتراضو زیر تیغه کردن
ولی من یه نسلم که از اصلم نیفتادم
یه بغض شکسته ام و یه حنجره فریادم
یه صورت سیلی خورده و یه کفن دردم
تو هر شکل و لباسیم و زنم یا مردم
این روزاهم می گذره ! من با این امید زنده ام
این وضعیت عوض می شه !
عوض می شه ! می دونم !
این وضعیت عوض می شه !
عوض می شه ! می دونم !

درد دل!

خدایـــــــــــــا . . .
چرا تا زنده ایم
روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !
همیکنه مردیم . . .
شادروانمان می کنی ؟ !
.
.
.
باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!
.
.
.
امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم …
.
.
.
کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم !
.
.
.
چه زیبا نقش بازی می کنیم …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است

سخنان جالب شریعتی

 


به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد . « دکتر علی شریعتی»

-----------------------------------------------------------

و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است , دکتر علی شریعتی

-----------------------------------------------------------

زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازاتش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .....

-----------------------------------------------------------

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست

-----------------------------------------------------------

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
دکتر شریعتی

-----------------------------------------------------------


آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش

-----------------------------------------------------------

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمدکتر شریعتی : «کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من ام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم 
           
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

دایره زنگی

پارازیت های خطری دارن میان خیلی سریع

عمرومون رو بی هم نفس کم میکنن با هرنفس

نمیدونند بچه چیه مریض در به در کیه

هرچی میریزه پارازیت کم میشه از سلامتیت

چه میدونند به چی میگن ماهواره

چه میدونند هاتبرد چه حالی داره

چه میدونند مریض میشیم چه اسون با این پارازیت هاشون

تو اسمون ندیدند چه امواج هایی داره

هاتبرد ویوتل وترک چه راه دوری داره

دیش به این بزرگی کاشکی ال ان بی بودم

مهم نبود پارازیت ولی گیرنده بودم

فرقی نداره وقتی ندونی ونبینی

غصه ات میگیره وقتی عدنان بیک رو نبینی

برهنگی همیشه برای سكس نیست

همسر دوک کاونتری زنی محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگین را می دید به شوهرش اصرارمی کرد که مالیات را کم کند ولی او رد می کرد. بالاخره دوک شرطی گذاشت، گفت اگر برهنه دورشهر بگردی اینکاررا میکنم .زن قبول کرد، خبر در شهر می پیچد، گودیوا سواربراسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش ازخانه بیرون نیامدند وپنجره ها را بستند.در تاریخ انگلیس بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب جایگاهی والا دارد و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده

« سوء تفاهم »

                  

     یه روز یه آقا پسر که اتفاقاً خیلیم عجله داشته ,

صبحانه نخورده میره فرودگاه تا به پروازش برسه. از شانسش طبق معمول پرواز تأخیر داشته .

   میره از بوفه فرودگاه یه بسته بیسکویت می خره و

میره توی سالن انتظار می شینه و شروع میکنه به خوندن یه مجله و خودشو مشغول میکنه.

    قار و قور شکمش یادش میندازه که بیسکویت خریده .دست می بره که از توی بسته بیسکویت روی صندلی کناریش یه بیسکویت برداره که می بینه یه خانمی که روی صندلی اونوری نشسته قبل از اون و باسرعت هر چه تمام تر دست می کشه و یه بیسکویت ور می داره . آغا پسر عزیز ما، نصف عصبانی و نصف متعجب، یه نگاه عاقل اندر سفیه به اون خانم نگاه میکنه

وسعی میکنه که بهش بفهمونه ،اجازه نداره از بیسکویت اون بخوره.

    به هر حال دوباره شروع میکنه به خوندن مجله.وقتی       

دوباره میخواد بیسکویت ورداره ، خانمه بازم بدون راهنما سبقت می گیره ( قبل از پسره بیسکویت برمیداره ) و آغا پسر حسابی کفری میشه. ولی بازم خودشو نگه می داره . دفعه سوم و چهارمم همین کار تکرار میشه. تا اینکه بسته می رسه به آخرین دونه ی بیسکویت. که پسره می بینه اون خانم در نهایت پر رویی و وقاحت بر می داره و اون یه دونه بیسکویت رو نصف می کنه و یه تکه از اون رو خودش میخوره و نصف باقیش رو میزاره رو پاکت. پسره حسابی از کوره در میره و می توپه به جون خانمه که : خانم ! امری باشه . قهوه نمی خواین بدم خدمتتون ؟  پای سیبم هست اگه میل دارین... .

-    چطو ر مگه  آغا ؟ چیزی شده ؟

-     نه خانم . فقط یه سوال... در دیزی بازه باشه حیای گربه هم حتماً باید بره پی کارش؟

-    آغا عصبانی نشین . فکر کنم سوء تفاهمی پیش اومده .

پسر جوش جوشی قصه ی ما  که دیگه حوصله نداشت و کاملا اعصابش خورد شده بود، با شنیدن صدای خانمی که از گیت پرواز جیغ می کشید (ببخشید با صدای آرومی اسم و شماره پرواز ها رو می خوند ) پاشد و به سمت محل تحویل بلیط رفت و زیر لب کلی لیچار بار خانم پررویی کرد که بغلش نشسته بود .

     رفت توی هواپیما و رو صندلیش که پیدا کردن شمارش کلی اذیتش کرده بود نشست و از مهمان دار خواست براش یک چای بیاره. با نگاه کردن به در ورودی هواپیما یاد این مثل افتاد که میگه مار از پونه بدش میومد ، پونه هم جلوی لونش سبز می شد.

     خانمه گشت و صندلیش رو پیدا کرد . چشمتون روز بد نبینه ؛دقیقا صندلی بغلی همون آغا پسر نشست.

پسر با غرولند و زیر لب صحبت کردن می خواست که بازم بی ادبی اون خانم رو به چشمش بیاره.

   از کل کل کردن که خسته شد خواست از کیفش مجلش رو در بیاره و بخونه . همین که کیفش رو باز کرد ........... یخ کرد، انگار با سیلی زده باشن پرِگوشش.

شوکه شد و تمام هیکلش رو خجالت گرفت. بلهههه ...یه بسته بیسکویت قرمز و درسته داشت تو کیفش هوار می کشید. شایدم فحش میداد. هرچی می گفت حق داشت

واقعا جاش بود که یکی بزنه تو گوشش.چون متوجه شد که تمام مدتی که داشته تو سالن انتظار بیسکویت می خورده ؛ داشته بیسکویت های اون خانومه رو _اتفاقا در کمال پررویی و بی نزاکتی _میخورده و ککش هم نمی گزیده.

   هرچی زور داشت جمع کرد و با کلی خجالت رو کرد به اون خانومه و گفت : خانم در کمال احترام و شرمندگی ...غلط کردم.

 

 

 

 

مردان بی باک تاریخ بشریت

نکاتی در مورد زندگی هیتلر:

۱٫ آدولف تنها فرزند خانواده هیتلر بود.

۲٫ با پدرش اصلا رابطه خوبی نداشت.

۳٫ از جاهای بن بست بشدت می ترسید.

۴٫ انسانی فوق العاده با هوش بود به طوری که با دست چپ نقاشی میکرد و با دست راست ریاضی حل میکرد.

۵٫ هرگز لب به مشروب و سیگار نزد.

۶٫ دستور داد تا ماشینی ارزان قیمت بسازند که تمام مردم آلمان بتوانند استفاده کنند. (اون ماشین فولکس بیتل بود)

۷٫ ماشین فولکس را هیتلر طراحی کرد.

۸٫ خلبان مورد علاقه اش (بور) بود.

۹٫ در جنگ دچار کوری موقت شد و در بیمارستان نظامی برلین بستری شد

۱۰٫ آدم سرسختی بود.

تست IQ!

1) فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید.در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می‌شوند،در ایستگاه دوم

سه نفر بیرون می‌روند و پنج نفر وارد می‌شوند.راننده چند سال دارد؟


2) شیب یك طرف پشت بام یك شیروانی 60 درجه است.طرف دیگر 30 درجه است.خروس کجای این پشت

بام تخم گذاشته است.


3) این سوالی حقوقی است.هواپیمایی از دالاس به سمت مكزیك در حركت است و در مرز این دو سقوط

می‌كند.بازمانده‌ها را كجا دفن می‌كنند؟


4) من دو سكه به شما می‌دهم كه مجموعش 30 تومان می‌شود اما یكی از آنها نباید 25 تومانی

باشد. چطور؟


5) دو نفر با هم یك مسیر را پیاده طی می‌كنند.یكی از آنها این مسیر را یك ساعته طی می‌كند،اما نفر دیگر

دو ساعته.چرا؟


حالا بچه ها جواب سوالارو تو نظرات بگین هرکی بتونه جواب 3 تا از سوال هارو درست بده یه جایزه داره تا

همین امشب وقت دارین چون آخر شب جواب هارو میزارم؟؟